حسن حسن زاده آملى

184

هزار و يك كلمه (فارسى)

هفتم كه از ظاهر عبارت او پيداست ، علم به اشياء خارجى را صور مرتسمه در ذات دانست ، و شارح محقق طوسى هم از شرطى كه در اوّل كتاب كرده بود ، دست كشيد و با شيخ به اعتراض برخاست ، هر چند كه بيان خواجه در علم بارى نيز بىاشكال نيست . ناگفته نماند كه سخنان حكماى مشاء در همه جا مفيد ارتسام صور علمى در ذات نيست ، بلكه مىتوان براى آنها محملى صحيح قرار داد . خلاصه اگر كسى فاعل كل را ، فاعل بالعنايه بودن به اين معنى دانست كه لازمهء آن ارتسام صور علمى به اشياء خارجى در ذات باشد ، با براهين و قوانين عقلى موافق نيست و اسناد آن هم با همين سادگى به اساطين فن چون ارسطو و فارابى و ابن سينا و اتراب آنان دادن نيز كار آسانى نيست . اگر چه ظاهر گفتار فارابى در جمع بين رأيين ، و شيخ در اشارات ، و ديگران ، همين است ، لكن به قرينهء ديگر عبارات و مباحثشان در توحيد و علم بارى ، بايد در تفسير عباراتشان در فاعل بالعنايه تحقيق و عنايت و اهتمام بيشتر به كار برد . به قول متألهء سبزوارى در ديباچهء اسرار الحكم : تا مشكلى مىرسد ، تبادر به ردّ و انكار نكنيد كه مطالب عاليه را فهميدن هنر است نه ردّ و انكار . بايد به نفس گفت كما قيل : اقول لها إذا جشأت و جاشَت * مكانك تحمدي او تستريحي مثنوى : نكته‌ها چون تيغ پولاد است تيز * گر ندارى تو سپر واپس گريز اين كمترين را در اين مقام - اعنى در فاعل بالعناية از كلمات مشاء - در تعليقاتش بر اشارات و ديگر مسفوراتش بحث و تحقيقى است كه به اشاره از آن در اين جا اكتفا مىشود : 1 رئيس ابن سينا در فصل هفتم نمط سوم اشارات در بيان و تعريف ادراك فرمايد :